تبليغاتX
باغبان عشق
 
اندیشه باغبان درک احساس گل است نه چیدن ان
 
 

برای اسمان ابی دل

بالاخره کار خودتو کردی؟
 خیالت راحت شد.فکر نکن بازم چیزی مونده
بازم دست بر نمیداری..میدونم  که جوابی نداری  بدی
اخه من بتو چی بگم..باور کن تموم داراییم همون بود
درسته کوچیک بود ولی مال خودم بود نه کس دیگر
خدا میدونه چقدر مواظبش بودم که اینطوری نشه
ولی تو نگذاشتی.. نمیدونم شاید تو هم نمیخواستی
این جوری بشه....نمیدونم چطور میخواهی جواب بدی
واقعا چگونه میتونی از این کارت دفاع کنی .اصلا دفاعی
داری ای مهاجم که همینجوری اومدی و بردیش...مال
کیه بردی...اخه مال توبود که این جوری مالکش شدی
واقعا نمیدونم چی بهت بگم...نمیگم بیرحم بودی
ولی یقینا می دونستی این همه سر مایه ام بود

چرا بردیش نازنین چرا

دلمو  میگم ...که بردیش
 
 باغبان عاشق

  نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 17:17  توسط امید (باغبان عاشق)  | 

 

 بدون شرح
اسمان ابی دل عاشق من

  به دل اسان نیامدی

 که روی اسان زدل


بلا .ناقلا..نازنینم..ذبل

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:17  توسط امید (باغبان عاشق)  | 

با سلام
چند تن از دوستان گرامی من برایم کامنت گذاشته
بودند که چقدر از دل وشکستن ان ودرد و اندوهش
می سرایی ودل ماراهم هوایی میکنی وبدرد می
اوری...لذا این سروده طنز تقدیم انانی باد که دلشان
نازکتر از گلبرگ لطیف شکوفه بهار نارنج در بهاران
زیر نم نم باران ودر خلوتی پنهان بیاد کسی
ارام میتپد ..باغبان عشق

مشتاق دیدار شما ای میوه های رنگ رنگ
من زایر روی شما در مزرعه.درخاک و سنگ
دیگر نمانده نا به تن خشکیده اه اندر گلو
موز جان بفریادم برس دستم بگیر اخر هلو
تکرار کردم روز و شب انجیر سیاه دانه ریز
جای تو خالی مانده دربشقاب میوه روی میز
دستم نیامد سیب سرخ انگور هم بالا پرید
شاه میوه نازو شیرین بر خاطراتم خط کشید
لیمووشبرنگ اناربا پرتقال.کیوی و شلیل
کوتاه دیدند دست ما همسایه با خرما.نخیل

  نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:37  توسط امید (باغبان عاشق)  | 

بازم بدل از عشق او خیلی حسادت میکنم
بر بیدلی خویشتن .ارام ..عادت می کنم
گفتم به دل. خونین من .یادش بده برباد ها
چپ چپ نگاهم میکند.منهم رعایت می کنم
بر شانه های حیرتم سر می گذارم تا ابد
هق هق کنان باسوزدل ازدل شکایت میکنم
دل خون خورد.من حسرت و حرمان و درد
اخر به نقد جان خود با دل تجارت میکنم
هرچند خاموشم ولی.از پشت پرچین خیال
در انتظار باورم.امید من .بازم صدایت میکنم

امید..باغبان عاشق88/7/16

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:58  توسط امید (باغبان عاشق)  | 
قسم میخورم
تو در التهاب دل بیقرارم قراری..قسم میخورم
هنوزم تو در خاطرم ماندگاری ..قسم میخورم
تو دوری ولی بودنت پشت این لحظه هاست
زمانی که پایت به دل میگذاری..قسم میخورم
مرا در خزان شوق روییدنی است.ای نسیم
دمی را که درباغ دل چون بهاری..قسم میخورم
بیا تا ببینی که در خلوت دل تو ماندی وبس
کسی نیست .تو تنها نگاری ..قسم میخورم
منم منتظر طبق معمول.پشت پرچین یاد
بیا اسمانم.امید دل بیقراری..قسم میخورم
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 9:26  توسط امید (باغبان عاشق)  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM