اندیشه باغبان درک احساس گل است نه چیدن ان |
برای اسمان ابی دل
بالاخره کار خودتو کردی؟
خیالت راحت شد.فکر نکن بازم چیزی مونده
بازم دست بر نمیداری..میدونم که جوابی نداری بدی
اخه من بتو چی بگم..باور کن تموم داراییم همون بود
درسته کوچیک بود ولی مال خودم بود نه کس دیگر
خدا میدونه چقدر مواظبش بودم که اینطوری نشه
ولی تو نگذاشتی.. نمیدونم شاید تو هم نمیخواستی
این جوری بشه....نمیدونم چطور میخواهی جواب بدی
واقعا چگونه میتونی از این کارت دفاع کنی .اصلا دفاعی
داری ای مهاجم که همینجوری اومدی و بردیش...مال
کیه بردی...اخه مال توبود که این جوری مالکش شدی
واقعا نمیدونم چی بهت بگم...نمیگم بیرحم بودی
ولی یقینا می دونستی این همه سر مایه ام بود
چرا بردیش نازنین چرا
دلمو میگم ...که بردیش
باغبان عاشق
بدون شرح
اسمان ابی دل عاشق من
به دل اسان نیامدی
که روی اسان زدل
بلا .ناقلا..نازنینم..ذبل
با سلام
چند تن از دوستان گرامی من برایم کامنت گذاشته
بودند که چقدر از دل وشکستن ان ودرد و اندوهش
می سرایی ودل ماراهم هوایی میکنی وبدرد می
اوری...لذا این سروده طنز تقدیم انانی باد که دلشان
نازکتر از گلبرگ لطیف شکوفه بهار نارنج در بهاران
زیر نم نم باران ودر خلوتی پنهان بیاد کسی
ارام میتپد ..باغبان عشق
مشتاق دیدار شما ای میوه های رنگ رنگ
من زایر روی شما در مزرعه.درخاک و سنگ
دیگر نمانده نا به تن خشکیده اه اندر گلو
موز جان بفریادم برس دستم بگیر اخر هلو
تکرار کردم روز و شب انجیر سیاه دانه ریز
جای تو خالی مانده دربشقاب میوه روی میز
دستم نیامد سیب سرخ انگور هم بالا پرید
شاه میوه نازو شیرین بر خاطراتم خط کشید
لیمووشبرنگ اناربا پرتقال.کیوی و شلیل
کوتاه دیدند دست ما همسایه با خرما.نخیل
بازم بدل از عشق او خیلی حسادت میکنم
بر بیدلی خویشتن .ارام ..عادت می کنم
گفتم به دل. خونین من .یادش بده برباد ها
چپ چپ نگاهم میکند.منهم رعایت می کنم
بر شانه های حیرتم سر می گذارم تا ابد
هق هق کنان باسوزدل ازدل شکایت میکنم
دل خون خورد.من حسرت و حرمان و درد
اخر به نقد جان خود با دل تجارت میکنم
هرچند خاموشم ولی.از پشت پرچین خیال
در انتظار باورم.امید من .بازم صدایت میکنم
امید..باغبان عاشق88/7/16
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|